لیست آرزوها ... []
دیروز وقتی مهدی شجاعی را دیدم یک لحظه یادم افتاد که خیلی وقت پیش توی لیست آرزوهام نوشته بودم می خوام ببینمش . مرسی خدا ... تازه فهمیدم لیست آرزوها بدستت می رسه ...
پ.ن : امروز تولدمه ...
پ.ن : محمدجواد بی خبرم ازت . کجایی ؟؟
نوشته شده توسط ۶۶۶ در چهارشنبه 6 آذر 1387 و ساعت 08:43 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
وقتی میایم سرپایینیه و خدا کمک می کنه ولی وقتی که برمیگردیم سربالاییه و خدا فقط میشینه و نگاه می کنه.
نوشته شده توسط محمد جواد در جمعه 8 شهریور 1387 و ساعت 01:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
فکر نمی کنی بهتره یه دستی به سر و روی این خونه بکشیم ؟؟؟؟؟ پ .ن : راست میگی برو خونت را تمیز کن !!!! ۶۶۶ !!!!
نوشته شده توسط ۶۶۶ در یکشنبه 19 خرداد 1387 و ساعت 05:06 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
تا حالا فکر کردی که شاید سرنوشت مسیرش را قبل از اینکه تو بخوای پیدا کرده ؟؟؟ پ . ن : خدایا ممنون از اینکه چیزهایی را که التماست کردم به من بدی به من ندادی ...
نوشته شده توسط ۶۶۶ در سه شنبه 23 بهمن 1386 و ساعت 11:02 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
سلام ... من دور از تمدن دارم زندگی می کنم !!! پ . ن : تا حالا دانشگاه دیدی که سرعت کامپیوترهاش زیر صفر باشه ؟؟؟ پ . ن : برف همه ی دانشجوها رو تعطیل کرد الا من بدبخت !!!
نوشته شده توسط ۶۶۶ در پنجشنبه 27 دی 1386 و ساعت 06:01 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
کنسرت استاد در اصفهان [عمومی , ]
برویم ، مست امشب . به وثاق آن شکر لب که ز جامه کن گریزد چو کسی قبا ندارد ؟! هفته ی دیگه استاد شجریان اینجا کنسرت داره . بلیطهای ردیفهای جلو توی همون ۱۰ دقیقه ی اول تموم شدن ولی من تونستم بلیط ردیف A رو بگیرم ! جای همتون خالی
نوشته شده توسط محمد جواد در چهارشنبه 25 مهر 1386 و ساعت 03:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
خسته شدم از این کشتن وقتها خسته شدم .... کسی هست که کمکم کنه ... می خوام مفید باشم .... نمی خوام روزهام رو بسوزونم ... محمد جواد تبریک می گم .... ( دوباره ) راستی فکر کنم باید یکم به این خونه برسیم ...
نوشته شده توسط ۶۶۶ در چهارشنبه 4 مهر 1386 و ساعت 05:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
اولین روز دانشگاه [عمومی , ]
سلام من همین الان از اولین کلاسم برگشتم و سریع اومدم تو سایت دانشکده تا وبلاگو آپ کنم . دیروز برامون جشن گرفته بودن .رییس دانشگاه و استادها حسابی ترسوندنموم . میگفتن اینجا صنعتی اصفهانه خونه ی خاله که نیست !!! بعدش هم رفتیم دانشکده برای معارفه و از اینجور چیزا . اونجا هم گفتن که اینجا دانشکده ی عمرانه و ما از همه بهتریم !!! خلاصه اینکه اینجا وضعه عجیبی داره . خیلی سختگیرن . خدا رحم کنه  پ.ن : من خوشحالم که این دانشگاه رو انتخاب کردم .
نوشته شده توسط محمد جواد در یکشنبه 1 مهر 1386 و ساعت 10:09 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
بیگانه ( آلبر کامو ) [عمومی , ]
اگر کسی در مرگ مادرش گریه نکند در معرض این خطر قرار می گیرد که اعدام شود ! این جمله ای است که کتاب بیگانه نوشته ی آلبر کامو را با آن توصیف کرده اند . این کتاب خیلی کم قطر است . اما تفسیرها و تحلیل آن خیلی بیشتر از آن است که گمان شود . کتاب بیگانه درباره یک شخص نیست . درباره ی کسایی که جسارت می کنن و احساسات حقیقیشون را بروز میدن . درباره آدمهایی که به خاطر متفاوت بودن محکوم می شن . این کتاب کتابیه که می شه بارها خوندش . و هر بار پس از خوندنش این سوال تداعی می شه که آیا من هم دیگران را برای متفاوت بودن محاکمه می کنم ؟؟؟؟ پ . ن :من بیگانه های زیادی را می شناسم که توسط جامعه شون اعدام نشدن اما محکومیتی بدتر از مرگ دارن ..... پ . ن :نکته اخلاقی !!!! برای فکرت شخصیتت خودت باورهات اهمیت قائل شو ... حتی اگر مجبور شدی بهای متفاوت بودن را بدی .
نوشته شده توسط ۶۶۶ در سه شنبه 6 شهریور 1386 و ساعت 05:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
سلاممممممممممممم [عمومی , ]
خوب چند تا خبر جدید ؟!!! اول اینکه من همچنان مجردم ! دوم اینکه می خوام دوباره مثل قبل بشم پرکار و پر تلاش !!! سوم اینکه دارم کتابم را می نویسم اسمش اینه با کدام دست ؟؟؟ ( به ای کیو ها فشار نیارین اسم یکی از شعرهای فروغ فرخزاده . ) چهارم اینکه اگر دوستای قدیمی که هزارسال یکبار زنگ می زنین یکبار دیگه زنگ بزنین و بگین یه زحمت کوچولو یه تنبیه بزرگ نشونتون میدم . پ . ن : محمدجواد من کجا وسایلم رو بزارم ؟؟؟ خودت دعوتم کردی بمونم ؟ پ . ن : تعارف آمد نیامد داره .
نوشته شده توسط ۶۶۶ در دوشنبه 29 مرداد 1386 و ساعت 09:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
Congratulation [عمومی , ]
هووووووووواااااااااااااااااااااا به لطف خدا ، با تلاش اندک خودم و دعای خیر دوستان و به کوری چشم حسودان تنگ نظر و عنودان بد گهر رتبه ای آورده ام تووووووپ !!! دلتون رو هم صابون نزنید که از شیرینی خبری نیست ! ( حالا چرا گریه می کنید ، شاید یه شکلات بهتون بدم.هنوز اصفهان نرفته اصفهانی شدم ! )
پ.ن : مهناز جان یه تشکر ویژه بهت بدهکارم .
نوشته شده توسط محمد جواد در سه شنبه 9 مرداد 1386 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
[عمومی , ]
سلام من دوباره اومدم. یه خبر خوب هم دارم و اون اینه که دیگه حامد اینجا مطلبی نمی نویسه و سرمون رو درد نمیاره . فعلاً ...
نوشته شده توسط محمد جواد در سه شنبه 12 تیر 1386 و ساعت 02:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -
()
نظر
|